شاید یک نصیحت
ی داستان (فقط اسم شخصیتها رو نمیبرم چون واقعی هستن. البته یک طرفش من و همسرم بودیم
)
وقتی ما تازه رسیده بودیم پرث و 2 تا مهمانی دوجای مختلف دعوت شدیم ک هیچوقت یادم نمیره چون تو هر دو مهمانی دوخانواده دیگه وجود داشتن ک حرفهاشون خیلی تاثیر گذار بود . مهمونی اولی ک اونا یک مهمان دیگه هم دعوت کرده بودن و اون مهمانه مخصوصا آقاهه خیلی سعی بر این داشت ک بما بفهمونه اشتباه کردید اومدید چرا کار رسمی تو ایران رو ول کردید و... و همش میگفت چون تازه اومدید اینجا براتون اینطوریه و اونطوریه یطورایی رو مخ من رفته بود تا جایی که بش گفتم واقعا استرالیا اینقدر بده؟ گفت آره تو جدیدی متوجه نمیشی باید تو این کشور باشی چندسال تا به حرفهای من برسی منم در کمال پررویی بش جواب دادم شما ک به ظاهر از استرالیا اینقدر بدت میاد و از نظرت ایران بهتر از استرالیاست واقعا چرا 5 ساله موندی ؟ چرا میخوای شستشوی مغزی بدی یک تازه وارد رو؟ چرا بجایی اینکه احساس امنیت بدی به یک تازه واردی ک اصلا اشتباه کرده اومده بقول شما ولی الان واقعا اینجاست چرا نکات رو بش نمیگی چرا نمیگی این کارها رو انجام بده دردسرت کمتره فقط داری میگی تا یکماه نشده برگرد....صاحبخانه از دست من ناراحت شد بخاطر حرفهایی رکی ک ب دوستشون زده بودم ولی واقعا من نمیفهمم این آدمها رو ک اگه بده چرا برنمیگردن.
جالبه ک چندماه پیش اون خانواده مهمان رو تو یک مکان جدید دیدم و مجدد به آقاهه یادآور شدم ک حرفهات تاثیر بدی میتونست بزاره ولی رو ما تاثیر نداشت و نتونستی ما رو فراری بدی از استرالیا میبینم ک خودتم فرار نکردی هنوز
داستان بعدی نقطه مقابل این داستانه . ی شب دیگه خونه یکی دیگه دعوت شده بودیم و از قضا اونا هم مهمان داشتن این مهمانشون داشت برمیگشت ایران برا همیشه و روزهای آخر پرث بودنشون رو سپری میکردن آقاهه 7 سال کارمند شرکت BHB billton بود ک یکی از قدر ترین شرکتها تو زمینه معدن است و زندگی در رفاه مالی کامل و دلیل برگشتشون به ایران عین چیزی ک بیان کرده بودن این بود ک خانمه چون الان مدرک دکترای مکانیک گرفته از فلان دانشگاه استرالیا وقتی برگرده ایران میتونه استاد دانشگاه باشه ولی اگه استرالیا بمونه نمیتونه با مدرک دکتری استاد دانشگاه باشه. این مهمان برخلاف داستان اولی، میخواستن برگردن ایران ولی صادقانه گفتن تصمیم ما اینه ک برگردیم.
این دوتا مثال رو براتون زدم ک بدونید آدمهای مختلفی هستن با دیدگاهها و هدفهای متفاوت و باهاشون روبرو میشید اگه هدفتون قوی نباشه نمیتونید از لایه های مهاجرت عبور کنید و تو لایه های اولیه گیر میکنید و حتی شاید از تو همون ایران با شنیدن حرفهای دوستان ناامید بشید.
تجربه با ارزشی ک میخوام باهاتون در اشتراک بزارم اینه که نه به حرفهای من و نه به حرفهای کس دیگه توجه نکنید چون داستان شما کاملا متفاوت با ماها خواهد بود به خودتون و هدفتون ایمان داشته باشید اگه میاید با هدف بیاید و اگه موندید و راه مهاجرت رو ادامه ندادید با تصمیم خودتون بمونید و بدونید ک هر تصمیمی ک گرفتید به صلاح خودتون و خانوادتون بوده و دیگه به اون تصمیمی ک راهشو بستید فکر نکنید. استخوان لا زخم نزارید یک راه رو ادامه بدید و اون یکی رو حتی فکرشو استاپ کنید ... این راز موفقیتتون خواهد بود