پاسخ دوستم در پیام خصوصی
به نظر شخصی من مهاجرت آدم خودش رو میخواد، من نمیگم کار آسونیه و یا اینکه همه میتونن انجامش بدن و یا اینکه بعد از یکسال همه چیز راحت میشه نه هیچکدوم درست نیست به نظر شخصی من
Some birds are not meant to be caged این جمله من نیست البته یک جمله خیلی تاثیرگذار روی من از فیلم The Shawshank Redemption. خوب حالا تفسیر من از این جمله و گنجاندنش تو روند مهاجرت...
اون پرنده ای ک تو قفس زندگی میکنه خیلی خوب و راحته برای بدست آوردن غذا و امنیت زحمت خاصی نمیکشه چون تو قفسه پس زنده است و از خطرات طبیعی دوره...سرما و طوفان خطر شکار شدن نداره چون جاش امنه..همیشه غذاش و آب براش به موقع میرسه و ی وقتایی اینقدر زیاده ک میزنه تو کاسه آب یا غذا و پخششون میکنه اینور و اونور ولی همیشه در آرزوی پروازه و کل عمرش محدود میشه به همون 200 سانت قفسش و دیدن زیباییهای طبیعت از پشت حصار... این نماد منی بود ک کار خوب داشتم( من خودمو مثال میزنم و خانواده خودم چون شرایطمون تو ایران راحت بود و خیلی ها میگفتن خوشی زده زیر دلتون میخواین مهاجرت کنید بعضی ها هم تو روی خودمون میگفتن عقلتون رو از دست دادید...بله همسر رسمی نفت و خودم نامه قرارداد مستقیمم اومده بود با نفت و خانه شرکتی و پرواز شرکتی و.... تو پستهای قبلی یا خیلی قبلتر خدمات ها رو گفته بودم نمیخوام تکرار مکررات بشه همه خدمات شرکت نفت رو میدونن اونم تو منطقه محروم ماهشهر که خدمات 2.5 برابر شهرهای بزرگه پس گفتن نداره دیگه) همیشه سرماه پول خوب می اومد تو حسابهامون و خیلی لارج و شرکت نفتی زندگی میکردیم نه نگران از دست دادن کارمون بودیم نه نگران کرایه خونه و...من به شخصه روزی 2 ساعت هم کار نداشتم انجام بدم به هرحال شرکت دولتی بود و کارمندا زیاد ... خوب شاید بقول اون دسته از دوستامون ک دوست داشتن تو قفس باشن و امنیت مالی و جانی ... ما خوشی زیردلمون زده بود. دسته دیگه از پرنده ها پرواز و آزادی رو میخوان منظورم از آزادی بی بند و باری نیست منظورم رها و پرکشیدن به هرکجا... اون پرنده ای ک پرواز رو انتخاب میکنه و تو قفس نمیمونه باید برای زنده بودن بجنگه باید تو سرمای زمستان دوام بیاره و دنبال غذا باشه باید تو برف و بارون دنبال سرپناه باشه باید تو گرمای تابستان دوام بیاره و... باید خودشون از شکار شکارچی ها در امان بزاره و به بچه اش یاد بده چطور از شکارچی ها فرار کنه باید به بچه اش یاد بده زندگی میتونه سرماهای بد زمستانی داشته باشه و برای زنده بودن باید تلاش کرد و.... ولی ی چیز رو خوب میدونه ک ارزش این تلاشهاش خیلی زیاده چون تو فصلهای مختلف سال تجربه هایی از کوچ و تلاش برای زنده ماندن داره ک اونی ک تو قفسه نداره درعوض غذاش راحته... این مثالی است ک من برای زندگی خودم همیشه دارم چون نمیخواستم تو قفس باشم و در حسرت بمیرم... در هر دوحالت اون پرنده ها میمیرن ولی یکیشون در حسرت میمیره و اون یکی با تمام تلاشهایی ک داشته برای زنده مانده ....
زندگی ما بر اساس انتخابهای ماست پس بهتره واقع بین باشیم ک چی میخوایم از زندگی آیا امنیت شغلی میخوایم یا سطح استاندارد ...
چند روز پیش داشتم با دوست دوران دانشگاهم چت میکردم ک انصافا اون یکی از بهرتین دوستایی زندگیم بود ک تاحالا داشتم و بعد از همسرم میتونم بگم بهترین دوست زندگیم که تو دورانی ک من در پرث تنها بودم و کارهایی واسه انجام دادن داشتم همیشه سعی میکرد مثل همیشه کنارم باشه هرچند راهمون 15 هزار کیلومتر دورتر بود ولی احساس آرامشی بمن میداد ک میدونستم هنوز دوستیمون پابرجا و قویه... روزی ک پروازمون بود به سیدنی یک پیامی برام فرستاد ک منو درفکر فرو برد و بمن گفت "خیلی برات خوشحالم و امشب خیلی دعا کردم برات بازهم پیروزی قهرمانانه و سربلندانه ات رو بت تبریک میگم و مثل همیشه با تلاش زیاد پیروز شدی" عین جملاتی ک برام نوشت همینا بود و من به خودم گفتم راست میگه من تمام کارها رو تو کشور غریب تنها با وجود یک بچه در جایی ک حتی همزبانم نیستن و من سعی میکنم فرهنگ و زبانشون رو یاد بگیرم بدون کمک هیچکس انجام دادم و این واقعا یک پیروزی است برای من و بعد به خودم گفتم زندگی ما مثل بازی کامپیوتریه که براساس زمان هرمرحله تمام میشه بعضی ها یک یا دومرحله رو میرن و اینقدر تو همون مراحل یواش و با احتیاط حرکت میکنن تا درنهایت وقت زندگی کردن تمام میشه و طرف گیم اور میشه و میمیره و یکی مثل من اینقدر مراحل مختلف رو میرن تا بازی رو تمام کنن و در زمان گیم اوری به مرحله آخر رسیده باشن و قهرمان زندگی خودشون باشن...
چقدر نوشتم امروز 