اولین ها معمولا در اولین سال مهاجرت رخ میده و ما کم کم داریم از این اولین ها دور میشیم چون آخر 7 روز دیگه سالگرد ورودمون به پرث رو جشن خواهیم گرفت...

همینطور که از عنوان پستتم پیداست این پست راجع به سال نو در پرث است ....جشن سال نو دور از وطنت در جایی که حتی سال نو شمسی معادل اولین روز بهار نیست...جشن سال نو در پاییز در نیمکره جنوبی با دلتنگی برای نشستن کنار سفره هفت سین با خانوادت ...دلتنگی برای عید دیدنی رفتن و آجیل خوردن و حرفهای تکراری رو زدن...دلتنگی برای گرفتن عیدی از دست بابا و مامان...دلتنگی برای اولین بوسه سال جدید به بابا و مامان و هزارتا دلتنگی دیگه...در کنار همه این دلتنگیها باید تلاش کنی با اون سرعت اینترنت ایران و شلوغی خطهای تلفن در ساعات تحویل سال از استرالیا بهشون زنگ بزنی...تلاش برای اینکه ساعتت رو طوری تنظیم کنی که لحظه تحویل سال به مامانت زنگ بزنی و اون حس کنه که توهم مثل باقی بچه هاش کنارشی ... تلاش برای اینکه اون لحظه تحویل سال که خودت پر از دلتنگی هستی طوری با مامانت و بابات حرف بزنی پشت تلفن که اونا فقط صدای شادی تو رو بشنون...حتی وقتی مامانت از نبودنت کنارش اشک میریزه تو پرقدرت و با صدای قوی سعی کنی آرومش کنی که شماها شادین اینجا....تلاش برای اینکه مامانت هم تو صدات حس نکنه توهم پر از دلتنگی شدی و اون با شنیدن صدای قوی و شاد تو احساس آرامش کنه.... اینا همه دلتنگی لحظه تحویل سال بودن که اولین تجربه من تو پرث ،خارج از کشورم ،تو نیمکره جنوبی بود.

بعد از گذشت همه این حسها یک شب خوب رو کنار دوستان بودن عالیه یک شب شاد در جمعی که همه مهاجرن همه هم زبونتن و دردت رو میفهمن و همه سعی میکنن شاد باشن و قوی به زندگی ادامه بدن...

مرسی از دوست خوبم نسیم که من رو با این جمع آشنا کرد و تو یکسال گذشته لحظه های شادی رو کنارشون داشتم ...خیلی خوبه همه اینجا یک دوست خوب داشته باشن...

یک افتخار اونشب داشتم...میگم معمولا اولین ها در اولین سال اتفاق می افته ...در اولین جشن سال نو در پرث الینای من تو رستوران جلوی خیلیها تونست نت پیانوش رو خیلی عالی بنوازه و حس غرور و افتخاری بمن داد که تلاش ما و دلتنگی ها همه باعث شادی و موفقیت الینا میشه ...به خودم می بالم که محکم هستم و باعث پیشرفت دخترم خواهم بود...مرسی از همسرم که اینهمه پیشرفت من و الینا براش مهمه و مرسی بابت همه تلاشهاش... مرسی از محسن معلم پیانو الینا که بیس پیانو رو تو الینا گذاشت و باعث پیشرفت و مهارت گرفتن الینا شد و براشون بهترین ها رو در ملبورن آرزو میکنم ...امروز که دارم این پست رو مینویسم محسن (معلم پیانو الینا)و همسرش دارن میرن ملبورن چون کار تخصصی محسن گرفت تو اون شهر ما از رفتنشون ناراحت هستیم ولی براشون بهترینها رو آرزو میکنم و خوشبحال بچه های ملبورن که یک معلم پیانو عالی داره میاد تو شهرشون.