زندگی یک مهاجر
زندگی یک مهاجر یکمی چالشهاش بیشتر از زمانی است که تصمیم به مهاجرت نداشته میدونید چرا؟ چون اونموقع تو کشور خودش بوده با هم زبوناش و با فرهنگ خودش که زیر و بم همه چیز رو میدونه اونجا...تو سن ما حتی بدون کمک مالی خانواده اگه هردوتا(زن و مرد) شاغل باشن حتما دو یا سه تا خونه با وسایل کامل خونشون و .... کلا همه چیز های مادی رو دارن یک کار پرمننت (رسمی) یا پیمانکاری(چیزی از پرمننت کم نداره بعد از سیستم خصوصی سازی) داره و نگران خیلی چیزها نیست و به یک زندگی روتین ادامه میده...برو سرکار اول صبح ...غرغرای رییس...حاشیه های همکارها... غذای همیشگی شرکت.... چای و نسکافه و بسکویت .... منتظر عیدی و پاداش و حقوق... کی شرکت پاداش میده....کارانه چقدر....حاشیه های افتصادی و سیاسی کشور....... بعد از ظهر ساعت 4 بیا خونه استراحت و چندتا تلفن ب دوستا و چت تو وایبر و واتس آپ و شام و خواب و .....فردا همینها تکرار...نهایتش سالی یک سفر ترکیه یا دبی .
ولی وقتی مهاجر شدی دیگه میزان کارانه این ماه و ... برات حاشیه نیستن .شکل زندگیت فرق میکنه تو این فرهنگ باید غرق بشی باید بفهمی چه موقع از چه بادی لنگویجی استفاده میکنن باید ببینی کدوم مدرسه و چرا بهتره باید ببینی کدوم سابرب و چرا باید هزار تا چیز جدید رو چک کنی چرررااا؟ چون جدیدی...نمی دونی اینجا چطور بوده زندگیت همیشه در یک کش و قوس فرهنگی مالی کار و خانواده در تلاتمه چون اینجا تا از سرکار اومدی خونه نمیتونی بری سراغ گوشیت و با دوستات چت کنی چون خانواده نیازت داره...اوناهم کسی رو ندارن ...یکی یکی میبینی دوستات میرن شهرهای دیگه چرا ؟؟؟؟چون اوناهم کار تخصصی گرفتن و تو کم کم نگران میشی که داری تنهاتر میشی......البته همیشه خوبه که بدونی هرچقدر تنها بشی خودت هستی و قوی میمونی ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 11:16 توسط bahareh
|